تبليغاتX
دو غنچه یاس - قصه شب


دو غنچه یاس

زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی

 

 

 

 

یکی بود یکی نبود  ....باز اومد و دلم ربود

 

قصه شب میگفت برام ....از غم و تب میگفت برام

 

وقتی که سرد می شد هوا..... تو بغلش جمع می شد صفا

 

اول قصه هات چه بود؟     باز یکی بود یکی نبود

 

یک آسمان یک گنبد  همیشه  کبود  .....آخ که واسم  هیچ غمی  نبود

 

باز ستاره داشت تو قصه هات؟  ........ دوباره گل بود تو باغچه هات ؟

 

بخون برام  که داره خوابم میبره.....اشک از جام شرابم میبره

 

بذار یکم آروم بگیرم باز فکر بکنم تو را دارم................ برای همیشه  تو را دارم 

 

من که گفتم دلم خونه خراب تو شده

 

چشم من مست  آن جام شراب تو شده

 

من که گفتم زمن آزاد مشو...خاک پای توم  تو همراه باد مشو

 

گر اسیرتوم بال و پر سوز مرا.....  عاشق  دیروز  توم یاد نبر  امروز مرا

 

بیا با خود بساز خنجری از طلای پاک

 

قلب خونی من نشانه ایست برای چاک.....برای چاک

 

دلم از یاد تو غوغا شده باز ..... مرغکم در دام طوبا شده باز

 

خسته گی از تو نتوانم گرفت .....قد و بالای تو  رعنا شده باز

 

دل  تو هدیه شب تار من است.....  خیمه سوخته  بر پا شده باز

 

 رفتنم  از این عالم خاکیست.... دستای تو دعا ی دلها شده باز

 

پیر بگو خاطره  از کلبه غم.....دراین دلت  هوای برنا شده باز

 

صبا هم دم این یاس بود بی بهار...زمستان رخت بر بسته  گرما شده باز

 

سو سو کند این شمع بی نوا  چرا ........این مرد  نابینا کی  بینا شده باز

 

چه بگویم که گفتنی ندارم بی تو  .....حرفهای تو برای من نجوا شده باز

 

 

 

نوشته شده در 86/12/27ساعت 11:58 توسط دل| |


Design By : Night Skin