دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
می خوام فریاد کنم این دفعه خنده دلشاد کنم میخوام دریا بشم زلفم و در باد کنم کشتی نگاهت را دوباره یاد کنم دلخسته نیستم شادم چون توی دارم و بی زمان تو را درخود آزاد کنم میخوام فریاد کنم این دفعه خنده دلشاد کنم میخوام دریا بشم زلفم همراه این باد کنم تو که نشسته ای بر ساحل غم منتظر نگاه من دلخسته نیستم شادم چون آمدم توی در دام کنم
به من بنگر که از چشم تو سیراب بشم دور از از غم و اشک این سراب بشم بیا تا خسته شویم از گفتن و شنیدن غم آمده ام کبوتری آزاد از پنجه عقاب بشم تو را میجویم نه برای خود برای کودکی گرسنه..... برای ظلمت شب ... برای همزاد ی رفته از یاد دیدی چگونه پرید و رفت دور شد آن پرنده....... رقص آتش را چه؟... دیدی؟ همه اش برای تو... من که ناتوانم از داشتن و گرفتن و بوسیدن تو !!! ببخش مرا مرا ناتوان آفریدند!!! فقط نمک زدن عادت من .... زخم زبون خنجر من ...... امان ازحرف دل من ...... بیا ه تو لونه هامون اسپندی آویزون بکنیم....... یکم آز اون تو آتیش دلمانون دود کنیم شاید بتونیم دور از خود چشم حسود کنیم .........بترکه چشم حسود آخر قصه چه حرف نگفته ای داری؟ شب را میشه جدا کرد ؟ گریه های آخر ؟ دو قدم مانده به دام ...... دامی که که پهن کرده منتظر یک لحظه نشسته .....یک لحظه دو قدم دیگه بردار......... آهسته آهسته ...... آتش و جنگ و دود آنکه رفته از ما بدرود .......بدرود وای چه میشد اگر من و تو و دریا و غروب در یک لحظه هم صدا بودیم پرواز چه واژه زیبای است حیف که بال پروازی نیست به کمک تو چی؟
سلام





























ماهی؟ ... نه ..منظورم اینه که تو ماهی؟

ای بابا به چی میخندی؟.......خودت گفتی بخندم![]()
| Design By : Night Skin |


