دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
آمده ام چشم بر چشم نهم اشک را هدیه به قمر برم آمده ام عطر تو را باز گیرم توشه به این سفر برم آمده ام خنده هات و بگیرم از لب تو بوسه به ثمر برم آمده ام عشق فریاد کنم جان به جان تسلیم تا به سحر برم یک جاده یک تابلو یک پیچ پر خطر یک عالمه حرف نگفته در این سفر یک درخت تزیین شده با نوار سبز یک آسمان در آغوش گرفته قمر یک بچه آن روبرونشسته آروم لب جوی.... منتظر تا کی بیاد سحر یک راه نقاشی شده با خط سفید رفته تا آن بالا تا پیش خورشید در این دفترسرنوشت عشق را به جای چه حرفی میتوان نوشت؟


نوشته شده در 86/12/23ساعت
22:8 توسط دل| |
| Design By : Night Skin |


