دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن من چو مرغ زخمیم تیری زمن رها نكن دل را به تو سپردم تا کم کند غصه هایت چشمم تو را گرفته گر می دانی حاشا نکن من چو هوای سردم دنبال تو میگردم اگر به تو رسیدم من را زخود جدا نكن کاش که غروب نباشد ،امروز که تنها هستم شبی که یار ندارم دیگر به من یلدا نکن گر بی فروغم از تو یاری بسازم از نو من از همه دل بریدم تو هم ادعا نکن گر چه حسی ندارم یک غزل تازه دارم تو به این حرفهای پوچم دیگر اقتفا نكن پس برو ای یاكریمم شاخه من را رها كن من از عشق تو مردم تو هم اعتنا نکن من را به غیر عشق به نامی صدا نکن به دو بال زخمیم تیری زغم رها نكن دلی که به تو سپردم کم نکرد ه غصه هایت گر چه باز دلت گرفته بیش از این حاشانكن در هوای سرد خاموش نکنی مرا فراموش گر به آغوشم رسیدی بیش از این پروا نكن بی غروب ماندم ستاره ،لحظه تولد شب شبی که یاری ندارم به کامم یلدا نکن بی فروغم ای ستاره آرزویی که ندارم از همه من دل بریدم تو هم اعتنا نکن گر چه باز حسی ندارم غزلی تازه بخونم تو به این حرفهای پوچم دیگر اقتفا نكن پس برو ای یاكریمم شاخه من را رها كن خالی از عشق تو گشتم دیگر ادعا نکن
| Design By : Night Skin |


