دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
با تو خوشبخت می شوم یک روز، این توهم برای من کافیست خالی از جان می شوم هر روز سکوتت همچنان باقیست در ترحم مانده ام ای دل در شکوه لحظه دیدار یک دوست می شوم رویا با تمام خستگیهایم عجب حال من عالیست روز پیش بلبل به آوازی که از بغض شکسته بر می خواست خواند آن نغمه ای که امشب در هوای سرد من جاریست با تو ای دل باز گویم می شوم جامی از این همه مستی در این لحظه که می شوم من از جان تهی جای تو خالیست
نوشته شده در 88/01/29ساعت
17:34 توسط دل| |
| Design By : Night Skin |


