دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
من که در باد گریزی نبود فریادم همه شب چشم براهم کند بنیادم او که از حوصله من کنون بیرون شد شاید امشب کند از غم خود آزادم دیر پایست که من سخره عشاقم آرزو این بود تا که دهد بر بادم
نوشته شده در 88/01/17ساعت
18:5 توسط دل| |
| Design By : Night Skin |


