دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
به شعر دلفریبم بخند حرفی نیست آخر کار من و تو جزء پشیمانی چیست؟ گفتی در دفتر عشاق مرا جایی نیست نمره عشق مرا پس چرا دادند بیست؟ آخر راه من و تو همه اش بنبست بود کاش که آن اول راه میدیدیم تابلوی ایست حال و روزم را ببین هر چه خواهی بخند دیوانه تر از من ای خدا اینجا کیست عشق را در کف مستان حق باید دید بی عشق مگر می توان تنها زیست خبر از عالم عرفانی ما هیچ نبود اگر از عشق بپرسند بگم پنهانیست
نوشته شده در 88/01/15ساعت
22:45 توسط دل| |
| Design By : Night Skin |


