دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
می دانم كه می آیی اما چرا خاموش
می را ببین با زهر من میكنم هی نوش
ردت بجا ماند بر شیشه عمرم
شاید كه بگذاشتی تنم را بر دوش
سنگم اگرسرد است آتش نمیخواهد
آیی كنار من دستت بذار بر روش
گر فاتحه خواندی رحمی خدا كند
تنم چو می سوزد من را برد از هوش
گل نه نمی خواهم باران كه می خواهم
با اشك خود جانم سنگم را تو بپوش نوشته شده در 87/12/13ساعت
13:22 توسط دل| |
| Design By : Night Skin |


