دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
کاش نمیومد به این زودی اشک دیده ام .کاش نمیدیدی گونه های رنگ پریده ام کاش نمیومد به این زودی اه سینه ام کاش نمیدیدی شیشه های ترک خورده ام کاش نمیومد به این زودی مرگ پروانه ام کاش نمیدیدی روزگاری که کفن پوشیده ام کاش نمیومد به این زودی............ سالهاست که با بال شکسته ام در انتظار پرواز نشسته ام..... این فقط یک سخن نیست کاش نمیومد فردای که بی پرواز است ......... کاش نمیدید چشمهای که در رویااست کاش نمیومد به این زودی باد از کوی یار کاش نمیدید روزگار سیاه و زار زار کاش تو هم در کنار من شکسته بال بودی کاش حسرت پریدن در تو هم بود کاش تو هم منتظر بال پرواز من بودی به غروب بنگر باز آمد که دگر سودای نیست فردای در راه مانده از کنار ما میگذرد و ما ... همچنان غرقیم در گناه ای که بنمود دلت بر رخ ما عاشق این گونه های سرخ ما ای که در دام بلا افتاده ای در روز گاران چرا تنها مانده ای ای که بر استواری چون کوه نمودی چرا آه مگر تو هم دل شکسته بودی باز یاد ما بود که تو را یاد کنیم از غم و غصه دیگران باز فریاد کنیم
| Design By : Night Skin |


