تبليغاتX
دو غنچه یاس - شاید نبینم هرگز


دو غنچه یاس

زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی

 

 

شاید نبینم هرگز آن چشم گریه بسته

شاید نبینم هرگز آن دست پینه  بسته

آتش به سوختن ماست در عالم جدایی

شاید نبینم هرگز لب به فریاد خسته بسته

دردی که در دل ماست  پایان چرا ندارد

شاید نبینم هرگز  آتش در خیمه بسته

 

شاید نبینم  هرگز آن روی ماه تابان  ... خورشید نشسته بر آسمان  سیه رویان

شاید نبینم هرگز  آن چشم های گریان ....مهتاب چشم تاریک در شب های باده گویان

شاید نبینم هرگز آن  لب به  غنچه ساران .....در باغ آن بهشتی در دست لاله  جویان

شاید  نبینم هرگز چشمه چشم یاران ......کجاست  آن دعا.... ای یاس سجده بویان

میخوام  بمیرم  شاید  هرگز نبینم  اشک های رقص باران به دست  چشمه شویان   ...............

 

 

کارم من شده نوشتن ودعای خدا ....خداخدا بر سر زبانم جاری

زندگیم شده خد ا تنهایم با خدا نوشته ام همه خدا شعرم کلامم همه خدا

محبت میجویم  از دست های خدا  واسته ام خدا  جدایم خدا گناهم خدا

همه چیز خدا  چون خدا را نمیتوان دید لمس نیست حس است در وجود میتپد چون قلب دومی  اما.....

خدا خدا  شدم بی پشت و پنا  ناشکرم میگی خدا آره هستم پس بچشان دردی که گناهم را بپوشند

بیاموز شکری که اشتهایم را کور کند

بده قلبی که فقط به عشق تو بتپد

برسان بارانی تا تنم را پاک گرداند  نشان بده دردمندی که امید به زندگی  نقش همیشه جاویدم باشد

خدا خدا ... همیشه خدا ... اما در عمل چرا من مانده ام بی خدا   

ببخش   خدا مرا میدانی که در دلم چیزی نیست ای خدا

 

 

 

 

نوشته شده در 87/01/11ساعت 16:40 توسط دل| |


Design By : Night Skin