دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
سال نو بر همه دوستان مبارک.... خورشید خانم آفتاب کن ........ چشم من را بازاز این خواب کن خورشید خانم آفتاب کن گلها را شاداب کن از خنده سیراب کن خورشید خانم آفتاب کن دلهای مارا با عشق خود بی تاب کن خورشید خانم آفتاب کن..... یاد حسن گلاب کن حالا بیا با شادی هم آغوش بشو از گریه ها بیا فراموش بشو زمانه تو با من چه ها که نکردی ......... با غم دوستان آشنا که نکردی زمانه تو دلمو تو دریا نکردی .............. با موج غم هم صدا نکردی؟ زمانه تو بگو با من چه کردی...... با گل یاس هم همنوا نکردی؟ زمانه تو چرا مرا رها نکردی ............ از آسمون چشماش جدا نکردی؟ زمانه تو به این قبله دعا نکردی ....... اشکامو هدیه به خدا نکردی؟ زمانه من چی بگم تو خطا نکردی ؟............خوابم و هم دم رویا نکردی؟ زمانه دلم دلگیر ه که تو بها نکردی ..........قلبم شکسته تو چرا دوا نکردی؟ زمانه تو به من بگو چرا چرا نکردی ؟ ...................هیچ کاری برام چرا نکردی؟
یا مقلب القلوب و ........................ اگر اولین حرف تو سین بود یاس هم در سفره هفتسین بود الهی..........
آخرین روز تو را به سر کنم تازه بشم تا آغاز سالی دگر کنم ساده بشم تا آینه ها سفر کنم ............................. 
خوش بگذره 

![]()























| Design By : Night Skin |


