تبليغاتX
دو غنچه یاس


دو غنچه یاس

زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی

زندگي در پرتو عشق

به سياهي ظلمت تن نداد و به مال دنيا جان خود را نفروخت آزاد مرد عالم

شد در هياهوي مردمي گرفتار آمد كه در جهل و ناداني آبرويي آدميت را

بردند  و او ماند و يك ردي از آزادي در ديار غربت  تشنگي را هديه گرفت و نگاه

به تركهاي لبان كودكان جگرش را خون كرد  چه غوغايي  ميكند اين دل چه غوغاي .....

نوشته شده در 88/07/06ساعت 9:23 توسط دل| |

نازنین من شدی تو شدی غارتگر

محو چشمانم شدی تو شدی زیباتر

غم چو ازپیشت گذشت دل من پرپر شد

دلبرم تنها بودی از همه دنیا سر

ساقی آمد امشب و باز ترا سیراب کرد

حالا تو خورشید من از دلم سرما بر

دل من خشنود بود نام تو همراه داشت

اما کاش خیر بود ونیز می گذشت از ما شر

این روزها یاد تو در هر دل تنها هست

اما کاش می دیدی پر شده این ساغر

نوشته شده در 88/07/02ساعت 8:53 توسط دل| |

روزگار با من غریبه.....................روزگار پر از فریبه

روزگار فت و فراون......................آدمو میکنه داغون

روزگار من که اسیرم ...............مثل اون درخت پیرم

تنها در قلب کویرم..................منتظرم روزی بمیرم

روزگار شاید بدونی.............تو چشمهایم می خونی

خسته ام از این زرنگی.............عشق اومد اما چه رنگی

روزگار آخر عمری............مرا کن همچو یه قمری

برم از بالا ببینم ..............من که همش روی زمینم

شاید از بالا قشنگه.......دلاشون از همه رنگه

روزگار من بی نصیبم.....میدونی اینجا غریبم

اما از دوستی که دیدم.........من پر از عشقی مهیبم

من پر از عشقی مهیبم 

نوشته شده در 88/07/01ساعت 10:49 توسط دل| |


Design By : Night Skin