دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
در فرا سوی سخن دامن چین چین شب داغ مانده به تن دور از بادیه ها در کمین دشمن غم شاهد عینی باد مردی از تبار هیزم شکن خورشید از نعره من همدم ابر سیاه موج فریاد کشید طوفان از راه رسید کشتی نیلوفری با غم دریا دلان ..............فاتحه ای خواند و رفت فاتحه ای خواند و رفت
دردمندی نا شکیب
نوشته شده در 88/05/14ساعت
0:19 توسط دل| |
| Design By : Night Skin |


