تبليغاتX
دو غنچه یاس


دو غنچه یاس

زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی

آسمان تیره را امشب چراغانی کنیم

این سرای خفته را آری نگهبانی کنیم

عاشقانه دیده را جای پایت می کنیم

ای وطن آییم تو را از دروغ فانی کنیم

.......................

کاش خورشید زمان رنگ سبزرا می سرود 

حلقه سبز یمین این زمین را می ربود

کاش در صلح و امید یک نهال تازه کاشت

ریشه مردم فریب این خاک تو ایران نداشت

...........................

...........

 

نوشته شده در 88/03/20ساعت 9:13 توسط دل| |

تو چه می خواهی از این فصل غم انگیز از من

که تو ای ساقی بی باده بیا ساغر و بشکن

 

دل ما شاداب از این صید که از دام رها شد

وَ چه غوغا می كند دل در این كوچه و برزن

 

تو که مستم می کنی. گفتی با باده یا غم؟

که گذشتم من از تو  با این عشق پریدن

 

به هواداری این عشق بیا جانی دگر ده

که تو عشقی و خود جام شرابی گل لادن

 

گل یک دانه گلدان منی تو  ای بهترین یارم

تو همان آتش عشقی که زدی شعله به خرمن

 

به خدا حالا که مستم منتظر مرگم نشستم

من دگر کاری ندارم  بیا این ریشه را برکن

 

کاشکی دستام بال میشد و می تونستم بپرم

کاشکی هر چه ناز میکردی می تونستم بخرم

کاشکی قلبم تا ابد توی دستات جا میموند

کاشکی دل نازک تو واسه هیچ کس نمی خوند

کاشکی بودی توی جاده تو ای همسفر خاطراتم

من که بودم همان حسی که  همیشه باهاتم

 

 غربتم اما نه آنقدر كه دلم تاب نيارد
شربتي نوشيده ام  كه كسي خواب نيارد

 

 

 

نوشته شده در 88/03/12ساعت 10:9 توسط دل| |


Design By : Night Skin