دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن من چو مرغ زخمیم تیری زمن رها نكن دل را به تو سپردم تا کم کند غصه هایت چشمم تو را گرفته گر می دانی حاشا نکن من چو هوای سردم دنبال تو میگردم اگر به تو رسیدم من را زخود جدا نكن کاش که غروب نباشد ،امروز که تنها هستم شبی که یار ندارم دیگر به من یلدا نکن گر بی فروغم از تو یاری بسازم از نو من از همه دل بریدم تو هم ادعا نکن گر چه حسی ندارم یک غزل تازه دارم تو به این حرفهای پوچم دیگر اقتفا نكن پس برو ای یاكریمم شاخه من را رها كن من از عشق تو مردم تو هم اعتنا نکن من را به غیر عشق به نامی صدا نکن به دو بال زخمیم تیری زغم رها نكن دلی که به تو سپردم کم نکرد ه غصه هایت گر چه باز دلت گرفته بیش از این حاشانكن در هوای سرد خاموش نکنی مرا فراموش گر به آغوشم رسیدی بیش از این پروا نكن بی غروب ماندم ستاره ،لحظه تولد شب شبی که یاری ندارم به کامم یلدا نکن بی فروغم ای ستاره آرزویی که ندارم از همه من دل بریدم تو هم اعتنا نکن گر چه باز حسی ندارم غزلی تازه بخونم تو به این حرفهای پوچم دیگر اقتفا نكن پس برو ای یاكریمم شاخه من را رها كن خالی از عشق تو گشتم دیگر ادعا نکن بر در کوی تو بنشست یاکریم خلوت من...................منتظر مانده بیایی از در خانه مهرت ای خدا خسته از اینم که چرا تنها می میرم تو که در کنار منی من چرا اینجا اسیرم؟................ و از جاده های خاکی به قله عشق تو صعود میکنم من چرا از جاده ها سیر نمیشم با تو باشم من که هیچ گاه پیر نمیشم همیشه در انتظارم همیشه در امید در دام هیچ کس جزء تو اسیر نمیشم فقط با تو ......................با دیگری درگیر نمیشم و سراب گسترده خیالم چشمه همیشه جوشان را نوید می دهد در كنار خلوتم صدای نفسهای هست كه وجود تو را نوید می دهد ودر یك كلام روشنایی اتدك شمع چشمانم پرتوی همیشه جاوید خورشید را نوید می دهد و روزی خواهد آمد كه سرتاسر همه از جنس نوریم و این دل تاریك شب ظهور را نوید می دهد دردی که جزء تو دوا نیست............ درد ی که تا عمق چشمام اشک غم من را رها نیست درد من درد حقارت این که هر کس مبتلا نیست دردی که از جان گذشته مرهم واهی گرفته پیش هر عاشقی پرسی........ درد من درد جدایست جدایییییییییییییییییست دردی که از دل گذشت و توی یک اینه پیداست توی یک گلدان خالی یا مثل گلهای قالی همه چون درد من دیدند این چنین به هم پریدند تا که از شر خجالت عرق جبین و چیدند شاید اما هر چه باشه جسم من تنها نباشه ولی از روح سپیدم این من خوب می فهمیدم درد من درد جدایست درد من درد جدایست

| Design By : Night Skin |
.jpg)
.jpg)

