دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
با تو خوشبخت می شوم یک روز، این توهم برای من کافیست خالی از جان می شوم هر روز سکوتت همچنان باقیست در ترحم مانده ام ای دل در شکوه لحظه دیدار یک دوست می شوم رویا با تمام خستگیهایم عجب حال من عالیست روز پیش بلبل به آوازی که از بغض شکسته بر می خواست خواند آن نغمه ای که امشب در هوای سرد من جاریست با تو ای دل باز گویم می شوم جامی از این همه مستی در این لحظه که می شوم من از جان تهی جای تو خالیست من که در باد گریزی نبود فریادم همه شب چشم براهم کند بنیادم او که از حوصله من کنون بیرون شد شاید امشب کند از غم خود آزادم دیر پایست که من سخره عشاقم آرزو این بود تا که دهد بر بادم به شعر دلفریبم بخند حرفی نیست آخر کار من و تو جزء پشیمانی چیست؟ گفتی در دفتر عشاق مرا جایی نیست نمره عشق مرا پس چرا دادند بیست؟ آخر راه من و تو همه اش بنبست بود کاش که آن اول راه میدیدیم تابلوی ایست حال و روزم را ببین هر چه خواهی بخند دیوانه تر از من ای خدا اینجا کیست عشق را در کف مستان حق باید دید بی عشق مگر می توان تنها زیست خبر از عالم عرفانی ما هیچ نبود اگر از عشق بپرسند بگم پنهانیست
| Design By : Night Skin |


