دو غنچه یاس
زمزمه میکنم با دل وقتی قلم می نگارد شعر های شکسته.... غمی نهفته دارم در غروب تنهایی
من به دنبال باغی میگردم باغی پر از مهر و صفا من به دنبال پنجره ای میگردم پنجره ای به سوی خدا من به دنبال قاب عکسی میگردم قاب عکسی از غم رها من به دنبال آن میگردم که در خود دارم و از او شدم جدا ....... من به دنبال تو میگردم ای فرشته تنهاییم به دنبال تو ای کبوتر خانگیم که بال گشودی از بام من پریدی من به دنبال تو میگردم که سالهاست در انتظارت ثانیه ها را میشمردم به دنبال تو ای ستاره شبهای سکوتم و چراغ آسمان غم گرفته ام که مرا دریابی من به دنبال تو میگردم ای دوست؛ لحظه ای آرامش گم شده ام را به من برگردان به دنبال شانه ای میگردم برای گریستن و دستی برای نوازش و زبانی برای دلداری خسته ام از اینجا خسته چون کسی نیست جزء سایه ای که همیشه در تعقیب منه به دنبال تو میگردم ای خورشید آسمان آبی چرا مرا فراموش کرده ای و چرا ظلمت شب را به من هدیه میدهی لعنت به تو به تو ی که تمام آرزوهایم را بر آب نوشتی تا با سنگی نقشش را نقش بر آب کنی لعنت به تو ای غربت یکی بودیکی نبود قصه ای باقی نبود تو این دشت خیال کسی ساقی نبود دو کبوتر روی آن شاخه سپیدار بلند دو صیاد کمین کرده با تیر و کمند یکی در دست گرفته سنگ خارا یکی بر سینه داشته سنگ مارا هدف چون بال زخمیم گرفته سبک بالی ز یاد ما برفته الا ای عاشق الماس دیده بهار را کسی بی یاس ندیده ****************** قصه گو خود دربدرو آواره بود بود در میان چاره ها بی چاره بود بود عشقش بر درختی لانه داشت آن درخت در آسمان خانه داشت دخترک در خانه اش مستور بود خانه اش در آسمان منشور بود یک نشان بر صورتش نقش داشت سیاه اسبی همچون رخش داشت صورتش صاف و یک دست ساده بود چشم مست او تشنه بی باده بود قد بلند و هیکلش چون سهراب بود قلبش از عشق دخترک سیراب بود در بر این قصه گر اندیشه بود راوی ما صاحب این بیشه بود قصه گفت و نگفت نامی از گل نام گل را میزاریم ما نازگل عشق نازگل بر پسر گر حامی شد نام او در قصه ما سامی شد کجایی ای پری قصه های من غبار غم گرفته غنچه های من کجایی ای سبک بالم پرستو مهاجر کرده با تو غصه های من وقتی که حس قشنگت توی متن قصه اومد وقتی عمق وجودت در پی یک دل پر غصه اومد وقتی که از غم من گفتی و از درد دلم شکستی اشکای ناز بلورت مثل یک شبنم عشق به روی غنچه اومد وقتی که ازم گذشتی و در پی یک خاطره بودی با همه ی مشق قشنگت پی یک اشاره بودی یکی پیدا نمیشه تا واسم قصه شب رو بخونه یکی پیدا نمیشه تا قدر این حس قشنگو بدونه یکی پیدا نمیشه تا تو دفتر من خاطره ای تازه بشه یکی پیدا نمیشه تا از درون لحظهام ثانیه ای تازه بشه دارم از تو می نویسم از تو ای ........سکوت از خلوت خالی شبهای بی تو ....ای سکوت از تو که رفته زیادم خاطراتت در شب بیداری مهتاب......بیا دمی در کنارم بمان از تو ای مغلوب شده آسمان به پرواز بلند تو از تو ای مهشید شب در کهکشان خالی ماه ازتو ای غروب کرده خورشید دماوند به سپیدی برف زمستان از تو ای پرستوی مهاجر کرده جان...بال گشا و به هستی ما جان بده از تو ای گناه من در عالم بخشش بگو گه منم بی گناهم ...توبه توبه از تو ای مهربان تر از خودم ...چگونه از مهرت جدا کنم این قلب رئوفم را از تو ای سرور ای آزاده برگی از شقایق سرخ پیروزی به نشان تسلیم عشق تقدیم تو باد از تو ای سکوت ....خالی مانده از جنجال و هیاهو..... تشنه مانده در کویر بی آب لوت بعد از این مینویسم از تو ای سکوت ..... سکوت آمدم اینبار با صدای گرم تو که میگفتی در کمند آرزوهایت بمان و از غروب خورشید فاصله بگیر تک چراغ روشن آسمان را به من نشان دادی تا در خلوت شبهای سرد زمستانیم با عشق پنهان تو در قلب خاموشم زنده بمانم دلم میخواد یکم دیگه صبر بکنم شاید بتونم اسمتو از بر بکنم دلم میخواد گلها همه آب پاشی بشن اما گلبرگ تو را با اشک خودم تر بکنم دلم میخواد عکستو روروی آینه بکشم شاید بتونم عکس تو را قاب این دفتر بکنم دلم میخواد آسمان آبی تر بشه چشمای تورا بگیرم آسمانی تر بکنم دلم میخواد دست بکشم به زلفونت تا که شاید خودمو شانه دلبر بکنم دلم میخواد مهلتم بدی تا که آفتابی تر بشم دیگه سایه ای نمانده نمیخوام خودم و سایه تر بکنم دلم میخواد بال بزنم عقاب صحراها بشم همه عمرموصرف شکار کبوتر بکنم دلم میخوادستاره روز هم بیدار بمونه ابرها را کنار بزنم آسمون و روشن تر بکنم دلم میخواد غروب نشه چشمای قشنگ تو وقتی که دلم گرفت بتونم گریه بیشتربکنم دلم میخواد با توباشم تو لحظه های دلخوشم آخه دلم گرفته نازنین بیا تا گریه کمتر بکنم ......بیا تا گریه کمتر بکنم دو تا نقطه روبروی هم کشیده این دل من اما میدونم طاقتی نمانده ....... میخواند که فاصله را کمتر بکنن میدونم که نقطه ها منتظر خط میمونن یا به هم برسند و خط بشند یا منتظر میشند خط تموم بشه نقطه سر خط بمونن یکی از غروب خورشید جنون میسوزه یکی پروانه میشه گرد مجنون میسوزه یکی با نگاه خود زمین و زنجیر میکنه یکی پرواز کنان آسمون و تسخیر میکنه یکی در اوج فلک رو تاج مهتاب میشینه یکی در میان دشت رو کاج بی آب میشینه هیچ کس دیگه تو سرزمین عاشقی پا نمیذاره هیچ کس دیگه عکسشو تو آینه ها جا نمیذاره یکی چراغ خاموش تو شب دلگیر میشه یکی در اوج جوونی چه زود پیر میشه اونی که تشنه لب سراب بی جون میشینه مثل زخمی میمونه منتظر یک قطره خون میشینه
اونی که به سرزمین عاشقی پا می ذاره یادش میره عکسشو تو آئینه ما جا بذاره اونی که چشمشو تو آئینه قاب میگیره یادش میره اشکشو از مهتاب بگیره اونی که تو شب نگاه به عکس مهتاب میکنه یادش میره تو روز نگاه به تاج آفتاب بکنه اونی که منتظر گذشتن روز میمونه یادش میره همیشه توی دیروز بمونه اونی که منتظر گذشتنه........... توی روزگار تاریک میمونه یا مثل من با کبریت شبشو روشن میکنه تا که تموم بشه ثانیه ها و بگذره خاطره ها یا که زود خاموش میشه با نسیم دلهره ها نسیم دلهره ها اما کسی که یک ستاره داره هیچ وقت شبشو زود روز نمیکنه میخواد با ستاره اش همیشه خلوت بکنه نمیخواد که عمرشو تو حسرتش تموم کنه یا که یک گوشه بشینه ظل بزنه تا زندگی رو حروم کنه وقتی از شب میگم ستاره بی داد میکنه وقتی از روز میگم گرمای آفتاب فریاد میکنه وقتی از زمانه گله میکنم دشمن دلشو شاد میکنه وقتی از درد خدا را شکر میکنم دلمه که غمباد میکنه 
من به دنبال راهی میگردم راهی بی انتها
من به دنبال دری میگردم دری از دردها جدا























| Design By : Night Skin |


